شبی از شب ها مردی خوابی عجیب دید،
او در عالم رویا دید پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند
و در همان حال ,
در آسمان بالای سرش ,
خاطرات دوران زندگی اش به صورت فیلمی در حال نمایش است .
او که محو تماشای زندگی اش بود ,
ناگهان متوجه می شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شن ها دیده می شود
و آن هم وقت هایی است که او دوران پر درد و رنج زندگی اش را طی می کرده
است.بنابر این به خدا که در کنارش بود گفت :
پروردگارا تو فرموده ای که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد
در تمام مسیر زندگی , کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد.
پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگی ام , فقط جای پای یک نفر وجود دارد,
چرا مرا در لحظاتی که سخت به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی؟
خداوند لبخند زد و گفت :
بنده ی عزیزم ! من هرگز تورا تنها نگذاشته ام.
زمان هایی که تو رنج و سختی بودی ,
من تورا در آغوش گرفتم تا به سلامتی از موانع عبور کنی...
نظرات شما عزیزان:
سلام داداش مطلبت عالی بود![]()
![]()
ارسال توسط شهرام
آخرین مطالب